بند زدن

خرید بک لینک
زخم نبودنت همیشه در قلبم باز است ....زخمی که التیام نیافت و همیشه کاری و پیل افکن بود ....چرا گذاشتم بی آنکه مرا درست بشناسی به همین راحتی بروی دست برداری از تمام احساسی که من پرورش داده بودم از درختی پر بار و تنومند که ریشه از خاک داشت در می آورد و به دنبال این بود که شاید نفسی تازه کند .کی قرار است دست از نوشتن بردارم من مثل یک موزیسین دستانم بر روی نت های واژه ها می لغزند و جلویشان را نمی شود گرفت تا کی باید بنویسم و کسی صدایم را نشنود . تا کی پیش از خوانده شدن باید متن هایم از خاطر بروند ...باید به گوش همه برسانم فریادم را ....فریادی که مرا به یکباره از جهانی به جهان دیگر سوق می دهد ...مرا در کوچه پس کوچه های کاه گلی و تار هشتی های خشتی می کشاند و باز مرا به دنیای مدرن این روزها باز می گرداند ....به یکباره قالب تهی می کنمو روحم می رود تا دوری بزند در حوالی احساسو باز که می گردد می فهمم چقدر از دنیای آدمها فاصله داشتم من و روحم در عالم خیال نه که در عالم واقع به کنکاش گذشته و گاهی آینده می پردازیم و خاطر تلخ من که به ناگاه کسی را از ذهن می گذراند و اصلا قرار است که چه چیزی را به من یاداور شود نمی دانم .... ♥ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 8:25 AM توسط negin: بند زدن...ادامه مطلب

ما را در سایت بند زدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:10

تا پیش از این هر آنچه نوشتمو رفتم خطاب به کسی بوده شاید احساسی دور از دسترس ، شاید احساسی که خود خالقش بودم شاید عشقی که به سبب تلاشی بر دلم نشسته بود..و شاید عشقی فراتر از حد انتظارم باز هم اسطوره ا بند زدن...ادامه مطلب

ما را در سایت بند زدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:33

چه لذتی می برم از واژه هایی که از جان من بر آمدند و بر دل کاغذ ثبت شدند و

یا شاید روی همین کیبورد لپ تاپم ....میان شوری عجیب که به دستانم می وزد ....

چونان باد بهاری خنک و دل انگیز ....

انگار واژه از قلبم مثل دانه های شبنم روی پوست نازک و قرمز رنگ گلی بیرون می زند و

به زیبایی گل دست می زند. منم اینجا تنها نشسته پر از فکر

پر از شوق پر از رفتن های بی بدیل پر از اوج های صبحگاهی

پر از شور های عصرانه ، دلچسب و ساده دل اما خوشمزه .....

پر از نور پر از فکر پر از عشق .....

بند زدن...

ما را در سایت بند زدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:33

سینه ام دکان عطاری است دردت چیست؟شنبلیله ، رازیانه ، شاهی و گشنیز اهل آویشن نبیذِ سرخِ شور انگیز ....سینه ام دکان عطاری است دردت چیست؟تو اگر جسمت بهاران است اما جان تو پاییز ..راه را گم کرده ای عازم م بند زدن...ادامه مطلب

ما را در سایت بند زدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:33

ای ملک ، تو چه دانی که راوی این قصه های بی پایان خود حامل هزار درد و هزار داستان است. چه فایده گفتن آنهمه حکایت نا آشنای جن و پری که در تو هیچ اثر نکرد و .... شاید که حکایت آشنای این راوی غمگین ذره ا بند زدن...ادامه مطلب

ما را در سایت بند زدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 11:36

صفحه بندی