سکوت

خرید بک لینک
دنیای پر رنج که مرا به سکوت وادار میکنی.....

که کاش" رنج آخر داشت "

چه شد که منه دست به قلم را به سکوت کشاندی

که منصرف شوم از هرچه توضیح دادن است.

که طاقتم طاق شود از هرگونه توضیح اضافی

که حتی حالِ بیانِ حال و روزم را هم نداشته باشم

چه شد که من خسته تا این حد عقب عقب رفتمو رنج پشت رنج آنقدر آمد که

مرا به آدمی منزوی و سرد مبدل ساخت.

که در پاسخ هر آنچه آدمها میگویند با اینکه میدانم چرا و به چه دلیل و کجا چه کردم اما

توان بحث کردن با ایشان از دلیلی که پشت اندیشه و رفتارم بوده ،را ندارم

باور کردم که کسی هرگز حرف هایم را نمیفهمد.

خودم را به دستان روزگار سپردم تا آدمها نتیجه رفتارشان را ببینند و بفهمند

آنچه که نگفتم و زبان از گفتنش فروبستم خود به خود عیان شود ....

و تن به روزگار نامرد دادم که با تمام بی مروتی هایش در حق منِ خسته و زار ،

باز هم نمیتواند در اثباتِ به حق بودن حرف های نگفته ام دفاع نکند.

آدمها حرف هایم را نفهمیدند و من مجبور شدم خودم را تا سطح آنها پایین بیاورم

و نه اینکه با ایشان از کروات و گلف و بریج صحبت کنم بلکه به لبخندی اکتفا کنم

و گاهی به ریختن اشکی در تنهایی هایم.....

با خودم میااندیشم وقتی امیدی به اصلاح کسی نداشته باشی

به جای اینکه تلاش کنی به توجیه کردن و منطقی قانع کردنش تن میسپاری به

سکوت .....که آرامش سکوت بسی بیش تر ار حرف زدن با آدمهایی ست که نمیفهمند....

که کاش آدمها بترسند از روزی که به سکوت وادارم کردند......

بند زدن...

ما را در سایت بند زدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 11:36

صفحه بندی