آرامش منست ....
بی تفاوت نسبت به آدمهایی که زحماتت را نادیده انگاشتند و
فقط از خدماتم ممنون بودند و هستند....
و به چه دردم میخورد تشکر سرد و نفرت انگیزشان...
رفتار این آدمها دارد قوی ترم میکند....
هر روز گرفتار افکار آزادانه ام میشوم و به دام استقلال می افتم....
استقلالی از جنس آزادی و آزادگی چون سرو مظهر فراغ از تعلق خاطر به غیر....
با صدای بلند موزیک گوش می کنمو به فکر فرو می روم و به تن درختان سرد
خیابان خیره می شوم و صدای هوهوی بادی که با ماشین های اون پایین دست به دست
می شوند.... خیال درنای شاد بهارم به موسم همین روزهای سرد به زمستان
خشک و بی برگ و باری نشسته که دارم دل میکنم از پرهای عظیمش که بر سرم
دوسالی است گسترده . و چه خوب خیال حرف هایی که جز خود خودم نه برای کسی
اهمیتی دارد و نه کسی همتی به خواندنشان دارد و نه علاقه ای برای فهمشان....
اصلا مگر چقدر اهمیت دارد که روزها به تلاش و دست و پا زدن هایم هنوز هم غرق روزمرگی است
و باز حرف های بیهوده که از سمت دیگران به سبب اعتراضت می شنوی
با خودم می اندیشم این آن چیزی نبود که میخواستم>> گرفتار شدن در مهلکه ی دستان
آدمهایی که منت محبتشان بر سرم می ماند....
و من همان مرغ قفسی ام که
به ناگاه منتظر لحظه ای باز شدن درب این زندانم ....
بال می گشایم روزی رو به آسمانت ای خدا....
حرف هایم را زدم به سبب آنکه نگفته نماند ....
یک بار برای همیشه حرف هایم را زدم و حال عقب میکشم و
از دور نظاره گر واکنش ها می مانم و اگر آنی نباشد که میخواهم
پرهایم را روز به روز قوی تر می کنم برای پرواز بر سر آسمانی که از آن آدمها نیست....
بند زدن...ما را در سایت بند زدن دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 83